یزدان سلحشور

آثار و نظرات "ی.س"شاعر , نویسنده , منتقد و روزنامه نگار

 
نویسنده : یزدان سلحشور - ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٧
 
سفره در آتش

از اطعمه، بسیار خواست و چون اهل «خوان» از عهده برنیامدند، گفت: «خوانسالار دیگرى خواهیم!» اهل «خوان» به دریوزگى، به شهر شدند و لقمه اى خواستند و نیافتند؛ پس روز به نیمه نشده، گفتند: «کس درآمده به بارگاه که گوید به سفره سلطان، کیمیاگرى کند اگرچه سنگ  مُقام کرده باشد در لقمه، زر شود به شیرینى.»
گفت: «بزرگ ادعایى است. رخصت دادیم. چنان کند که گوید.»
اما آنچه که مرد خواست و طعام از آن برآورد:
اسفناج هندى به نیم سیر و دو سنگ. [«سنگ» از آنسان که به حجره جوهریان فراهم است و زر به آن سنجند]
انبه دیار شام به افشره دو قطره و اندکى از جان انبه [به سر سوزنى یا زخمى تیغى از دیار زنگبار]
جان آهوى یونانى به دو شقه، به همنشینى درناى خزر و نرماى سینه طاووس کشمیرى و دو کبوتر مصرى، ادویه دیار ترکستان که به نعل اسبان ترکمن کوفته شده و به زعفران دارالسلام آغشته و با دانه هاى فلفل جزایر دریاى جنوب آشنا باشد و.‎.‎. و.‎.‎. و.‎.‎.
پس طعامى ساخت که سلطان را از «آفرین آن» گریز نبود.
گفت: «چه خواهى؟ » گفت: «خواهم که بوسه زنم بر دو کتف سلطان» [و دانیم که از اثر آن بوسه ها، دو مار روییدند، مغز مردمان خواستند، تخت، به جور «مار دوش»، به آتش شد از آن که خوانسالار از لذت طعام در دهان، ابلیس بود.لذت طعام، حیرتا! هدیه ابلیس است یا استعاره اى که درویشان به سفره تهى شاکر باشند ]گفت: «خواسته، از این بیش خواه تا در نعمت تو را غرقه کنم.» گفت: «دو بوسه کفایت کند.» بر دو کتف، بوسه زد و چون دود که به هوا رود، ناپیدا شد. مارها.‎.‎. روییدند؛ خوان، اژدهاکى شد بریان.

 
comment نظرات ()